تبليغاتX

  .:دوستم داره كه دوستش دارم :.

 

من آن ناخوانده آوازم... صدای زخمی سازم...

 به دنبال صدایم باش ... برای تو اگر رازم...

من آواز بیابانم ... صدای بغض بارانم ...

 بریده از نیستانم ... غمی دارم که می خوانم ...

صدای بغض بارانم .... مرا بشنو که می بارم

 بمن از من شکایت کن ... مرا از من حکایت کن ...

 از این دریای دل تنگی ... به یک جرعه قناعت کن ...

+ نوشته شده در  84/09/23ساعت 18:43  توسط محمد | 
 

بیا بهار من ! بیا و پلک های خسته من را بگشا و وجودم را در برکه ی چشمانت غرق نگاه پر جاذبه ی خویش کن تا زیبارترین لحظه ی هستی از " ازل تا ابد" در سیطره ی چشمان سیاه تو متولد شود.

 

+ نوشته شده در  84/09/23ساعت 14:18  توسط محمد | 


آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد


 


آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد


 


آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد


 


رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد


 


آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس...


 

+ نوشته شده در  84/09/21ساعت 15:28  توسط محمد | 

+ نوشته شده در  84/09/20ساعت 22:22  توسط محمد | 

تو اوج بغض و شبگریه

مث آیینه باریدی

منو از غم جدا کردی

تو قلب من درخشیدی

تو ای پایان شبگریه

تو ای بانوی شب بوسه

بدون وقتی بری روزم

شب آغاز کابوسه

من از تو قصه میگفتم

که تو پایان اندوهی

که تو آغاز لبخندی

بزرگی،عاشقی،کوهی

که تو ماهو نشون دادی

به من که زخمی دشنم

به من که کورم از گریه

به من که خسته و تشنم

به تو ای آخرین شبگرد

تو این شب اقتدا کردم

نگیر از من نگاهت رو

که بی تو زخمی و سردم

من از تو قصه میگفتم

که تو پایان اندوهی

که تو آغاز لبخندی

بزرگی،عاشقی،کوهی

+ نوشته شده در  84/09/19ساعت 19:55  توسط محمد | 
آیا می دانستید؟

http://www.aftabnews.ir/vdcepx8jhf8zz.html

+ نوشته شده در  84/09/19ساعت 15:59  توسط محمد | 
 

اگه خواستید لینکدون رو بذارم تو وبلاگ بگید

حتما اینکار رو انجام می دم.

 

+ نوشته شده در  84/09/18ساعت 22:26  توسط محمد | 
اگه يه روزي نتونستي گناه كسي رو ببخشي

         از بزرگي گناه اون نيست

                 از كوچيكي قلب خودته. 

+ نوشته شده در  84/09/18ساعت 21:18  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  84/09/17ساعت 23:42  توسط محمد | 
پروردگارا

به من آرامش ده

   تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

   تا تغییر دهم  آنچه را که می توانم تغییر دهم 

بینش ده

    تا تفا وت این دو را بدانم

مرا فهم ده

     تا متوقع نباشم,دنیا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند.

         

+ نوشته شده در  84/09/17ساعت 23:24  توسط محمد | 
به تو عادت کرده بودم

    مثل گلبرگی به شبنم

       مثل عاشقی به غربت

            مثل مجروحی به مرحم

                 من که در گریزم از مرگ

                      به تو عادت کرده بودم

                            از سکوت و گریه ی شب

                                  به تو هجرت کرده بودم.

+ نوشته شده در  84/09/16ساعت 22:40  توسط محمد | 

عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
 آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي

.:والسلام:. 

 

+ نوشته شده در  84/09/16ساعت 14:43  توسط محمد | 

عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
 « سالك »
آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي

.:والسلام:. 

 

+ نوشته شده در  84/09/16ساعت 14:42  توسط محمد | 

لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين

آخرین قسمتش رو بعدا می نویسم...

+ نوشته شده در  84/09/15ساعت 21:30  توسط محمد | 

عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن

 

ادامه...

+ نوشته شده در  84/09/15ساعت 14:36  توسط محمد | 

در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام

ادامه...

+ نوشته شده در  84/09/14ساعت 23:10  توسط محمد | 

زير لب با خود ترنم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

هنوز ادامه دارد... 

 

+ نوشته شده در  84/09/14ساعت 13:52  توسط محمد | 

عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا

 

ادامه...

+ نوشته شده در  84/09/14ساعت 12:42  توسط محمد | 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  84/09/13ساعت 23:0  توسط محمد | 
دریغ از یک نظر

+ نوشته شده در  84/09/12ساعت 15:32  توسط محمد | 
وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی . وقتی که پشت یک پنجره بارانی ، بی هوا ، شاعر می شوی ...
وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد ،
کسی هست که می شود به او پناه برد ...
کسی که شب دلتنگی ها را با او می توان قسمت کرد .
نگاهت را از سنگ فرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن .
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای ، قدم برداری ؟
تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدانهای اتاقت پیوند بزنی ؟
می توان از تاریکی ها گذشت ...
می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت .
یک نفر هست ، یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت ، با توست ...
شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن ...
تنها با او ...
+ نوشته شده در  84/09/12ساعت 15:9  توسط محمد | 

 

+ نوشته شده در  84/09/12ساعت 14:56  توسط محمد | 
آهاي آدميان: 

 به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ،

 اگر نگاه انداختند عاشق نشوند , اگر عاشق شدند وابسته نشوند 

 اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند

با عقل و منطق زندگي كنند.

+ نوشته شده در  84/09/10ساعت 21:24  توسط محمد | 
مرفت رو باید از سیگار یاد بگیری

چون با اینکه می دونه وقتی تموم شد زیر پات لهش می کنی

  ولی بازم برات می سوزه.

+ نوشته شده در  84/09/10ساعت 14:52  توسط محمد | 

بـــــه نــــی نا له ها سر دهــم

     زجورزمان غصه  سر می دهم

     اگرغم دلم می خورد یا سر م

     زنام و ز ننگ جهان  بــر تــر م

     دلم خوی انسانی دارد ولـــی

     ز انسان ندیدم به جز بد دلی  

     خدایا دلم را مـــکن نا امید

     شب تیره کردم صـبح سپید

      نگا هم به درگاه تودل عمید

      صـدای دم یا رب از دل شنید.

+ نوشته شده در  84/09/07ساعت 14:56  توسط محمد | 
 

عزيز من     بهار من     بازم بمون     كنار من

دلم  مي خواد     نگات كنم     ناز دلم     صدات كنم

بهت بگم      دوست دارم          دوست دارم يه عالمه

اگه همش با تو باشم      بازم كمه      بازم كمه

تو همزبون     تو مهربون     مي خوام بگم        پيشم بمون

عزيز من     نياز من     تو خوب من      خداي من

فرشته ي نجات من       با تو دلم غم نداره

سخت جدا از تو بودن     نگو كه راهي نداره

تو عمر من     تو جون من     براي من     تو بهترين

تو شعر من     اميد من       تو قصه ي      كتاب من

فرشته ي نجات من        با تو دلم غم نداره

سخت جدا از تو بودن     نگو كه راهي نداره

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 21:56  توسط محمد | 

 تو رو قد همه دنيا دوست دارم , دوست دارم

اگه كه قلب كوچكم     كمه و لايق تو نيست

بدون كه تو دنيا مثل من     هيچ كسي دوستدار تو نيست

سبد سبد ترانه هام      مال تو ارزوني تو

بزار با آبي چشات       يه آسمون بسازم

با خورشيدش آب بشم و       زندگيمو ببازم

تو رو مثل رقص ستاره       توي شبهاي مهتابي

مثل خواب قناري ها         توي يك ظهر آفتابي

دوست دارم , دوست دارم        دوست دارم , دوست دارم

تو مثل رقص گلها        رو مخمل سبز صحرا

مثل مهموني بارون       وقت كوچ پرستو ها

دوست دارم ,دوست دارم      

 زبونم لال تو رو قد      خود خدا دوست دارم

 

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 21:7  توسط محمد | 
 
آن روزها:
"يكي بود، يكي نبود"، آغاز حكايت قِصّه‌ها بود!

اين روزها:
"يكي بود، يكي نبود"، آغاز حكايت غُصّه‌هاست!

اما
    باز هم هيچ كس نيست، غير از:
                                                       
                                              خدا...
+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 20:40  توسط محمد | 
 

از تو تمام نمی شوم

               مثل  دريا از موج

               مثل زمين از انسان

                مثل انسان از رنج

از تو تمام نمی شوم ..

 

+ نوشته شده در  84/09/04ساعت 20:38  توسط محمد | 

خونه بود و يه سكوت غم انگيز

من بودم يه عمر رو به پاييز

فصل مرگ گلايِ اطلسي بود

تنها كسم سايه ي بي كسي بود

تو اومدي زيبا , فصل غم سر اومد

گريه از شبم رفت , خنده از در اومد

چشم آسموني از كدوم بهاروني

زميني هستي مثل من يا اهل آسموني

چشم آسموني اهل هر بها روني

تو آبيِ ناز چشات خوابيده مهربوني

مهربونم بمون تا من بمونم

به بودنت بسته تمام جونم

بهونه ي قشنگ زندگي باش

گل من باش اما هميشگي باش.


+ نوشته شده در  84/09/02ساعت 14:46  توسط محمد | 

اگه بدونی

بی تو چه حالی دارم

پاها تو رو دل من نمیذاشتی

اگه میدیدی بی تو چقدر غریبم

چشماتو به دیدن من نمی بستی

روزگار من هم مثل اون سیاه بهاره

که بارش بهاری هم

تو دلش سبزه نمی کاره

میدونی

دلم چی می خواد از خدا؟

که تو آسمون بشی من یه ستاره

یا که ماهی بشم تو تنک بلورت

بشینیم رو سفره ی هفت سین و

بخونیم با هم , بهاره

اماافسوس بین ما یه دنیا راهه

فاصله هست و رسیدنمون محاله...

+ نوشته شده در  84/09/01ساعت 21:26  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
صفحه خانگي كردن وبلاگ
درباره وبلاگ
ديروز که از برج خاطره هايم به اوج پروانگي پريدي و روياهاي شبا نه ام را به رنگين کمان واقعيت پيوند زدي ، فهميدم که دوستم داري.

وضعيت در ياهو
Contor

افراد آنلاين: نفر

نوشته هاي پيشين
اردیبهشت 1387
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نويسندگان
محمد
h
 


POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

.:SMS:.

رتبه گوگل براي وبلاگ

آهنگ وبلاگ

Google Search

لينكها

دانلود نرم افزار هاي رايگان و نرم افزار هاي فارسي و آموزش و موزيك

.:اول نيت,بعد كليك:.

.:مسافر تنها:.
.:تو شب سپيد عشقي:.
.:ماه بانو:.
.:پاندا:.
.:محکوم به ناباوري عشق:.
.:لحظات دلتنگي:.
.:عاشق دل شکسته :.

 

اطلاعات سيستم شما :

dost-dashtan-dost.blogfa.com/