نمی دانم تو را چه بنامم
فقط می دانم كه وقتی نگاهت بانگاهم آشنا شد
تو صميمانه به من لبخند زدی
فقط می دانم كه در اوج تنهايی
مرا با محبت خود صدا كردی
فقط می دانم كه اگر بتوانم تو را بيابم
بر روی گونه هايت بوسه خواهم زد
فقط می دانم كه اگر بتوانم آن روز تو را در آغوش بگيرم
ديگر تنها نخواهم ماند
فقط می دانم كه تنها ديدن تو باعث می شود
دوباره بخندم و احساس شادی كنم
حال تو بگو من تو را چه بنامم؟